غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

197

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

كه معتكف دير شود و قتيط « 507 » را نيز بكشت زيرا به مادر ميخائيل بهتان بسته بود . مدت فرمانروايى تئودورا شش سال بود . در سال 235 متوكل براى سه پسر خود يعنى منتصر و معتزّ و مؤيّد به ولايت‌عهدى بيعت گرفت و براى هر يك عَلَمى بست و هر يك را به سويى فرستاد . منتصر را امارت عراق و حجاز و يمن داد و معتز را امارت خراسان و رى و مؤيد را امارت شام . در سال 236 متوكل فرمان داد مرقد حسين بن على [ ع ] را ويران كنند و جاى آن را شخم بزنند و تخم بكارند و آبيارى كنند و مردم را از زيارت آن جلوگيرند . در سال 237 متوكل يوسف بن محمد را امارت ارمنستان و آذربايجان داد . چون به اخلاط رسيد ، بقراط پسر اشوط را كه از سرداران سپاه روم بود دستگير كرد و بند بر نهاد و نزد متوكل فرستاد . سرداران سپاه ارمنستان با برادرزاده بقراط همدست شدند كه يوسف بن محمد را بكشند . موسى بن زُراره كه داماد بقراط - شوهر دختر او - بود با آنها موافقت كرد . پس در نيمهء رمضان در قلعهء موش بر او حمله آوردند . به هنگام حمله هوا بسيار سرد بود . يوسف از قلعه بيرون آمد و جنگى كرد و كشته شد و همه ياران او كه همراهش مىجنگيدند كشته شدند . آنان را كه در جنگ شركت نكرده بودند آزاد كردند و گفتند : جامه از تن دور كنند و برهنه جان خود برهانند . آنها چنين كردند و عريان و پا برهنه پاى در راه نهادند . بيشترشان از سرما هلاك شدند . چون اين خبر به متوكل رسيد بغاى كبير را بر سرشان گسيل داشت تا برود و انتقام خون يوسف را بستاند . بغا بيامد و دست به كشتار و تاراج گشود و قريب سى هزار تن از قاتلان يوسف را به قتل رسانيد و خلق كثيرى را نيز به اسارت گرفت . آنگاه به تفليس راند و شهر را در محاصره گرفت و نفط اندازان « 508 » را فرمان داد شهر را به آتش كشند . بناهاى شهر از چوب صنوبر بود . همه بسوخت و قريب به پنجاه هزار نفر تلف شدند . در سال 238 سيصد كشتى رومى به سردارى سه تن از رؤسا بيامد . يكى از فرماندهان با صد كشتى در كنارهء دِمياط لنگر انداخت . ميان دِمياط و ساحل ، آبى است شبيه درياچه كه آب آن تا سينهء آدمى مىرسد . هر كه از آن مىگذشت و به